العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)

420

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)

و او با ايمان مشاركت دارد . هر گاه بنده‌اى گناه كبيره‌اى مرتكب شد و يا يكى از گناهان صغيره را بجاى آورد و گرفتار منهيات گرديد از ايمان بيرون مىرود ، ولى كافر نمىشود مگر اينكه آن كار را حلال بداند و يا به تشريع آن اعتقاد نداشته باشد . هر گاه بگويد حلال حرام و يا حرام حلال است و معتقد به اين هم باشد در اين جا از ايمان خارج مىگردد و از زمره مسلمانان هم بيرون مىشود ، اين شخص مانند كسى است كه وارد حرم و كعبه شود و آنجا را آلوده كند ، او را از كعبه و حرم بيرون مىكنند و گردنش را مىزنند . 24 - نعمانى در تفسير خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : ايمان و كفر و شرك و كم و زيادى آنها از اين قرار است ، ايمان به خداوند بالاترين اعمال مىباشد و در مرتبه عالى قرار دارد ، و گرامىتر از آن مقامى نيست و بهره‌اش از همه افزون‌تر است . گفته شد : يا امير المؤمنين ايمان گفتار و كردار است و يا تنها گفتار مىباشد ، فرمود : ايمان گواهى به قلب ، و اعتراف در زبان و عمل به اعضاء و جوارح مىباشد ، ايمان همه‌اش عمل است ، ايمان گاهى كامل و گاهى نيمه كامل و زمانى ناقص و گاهى هم زائد است ، بطورى كه اين نقصان و زيادت به وضوح ديده مىشود . خداوند متعال براى هر يك از اعضاء و جوارح انسانى وظيفه‌اى را معين كرده است كه اين وظيفه به عضوى ديگر ارتباط ندارد ، يكى از آنها قلب آدمى است كه بوسيله آن مسائل را درك مىكند و فهم و شعورش باز مىگردد ، و مشكلات را حل مىنمايد و خير و شرش را مىفهمد . قلب امير و فرمانده بدن است ، و هر كارى كه ساير اعضاء و جوارح انجام مىدهند به دستور قلب انجام مىگردد و امر و نهى در بدن بوسيله قلب اجراء مىشود و آنها مطيع قلب هستند و دستورات او را به كار مىگيرند . يكى از آن جوارح زبان است كه با آن سخن مىگويد ، و ديگر گوش است كه با آن مىشنود ، و بعد از آن چشم است كه با آن مشاهده مىكند ، و سپس دست